گفتن یا نگفتن
خیلی
گفتنی در این
ناگفته است (بخشی از
نوشته جواد
مجابی در مورد
شاملو): "دایره
نگفتن یا گفتن
و باقی
نگذاشتن سند و
حتی نزدیک
نشدن بدان
محرمات و
اندیشهها و
خیالات ممنوع
چندان وسیع
است که گفته و
کردههای ما
در همه عمر،
بخش کوچکی از
آن سپهر است که
خدر و خیال ما
را در بر دارد.
محروم کردهاند
ما را در
درازای تاریخ
از گفتن و
نوشتن صریح و
محروم کردهایم
خویش را از
طبیعی بودن چه
در راستای
زندگی جسمانی،
چه در قلمرو
نقد و نظر و
روایت. در غرب
که اعتراف جزو
آیین همگانی و
عادتی عمومی
است، هنرمند
نیز چون دیگر
شهروندان در
اعتراف به نیک
و بد خود شهامت
دارد و ریا نمیورزد.
و البته در آن
حوالی، گفتن و
نوشتن پاسخی
در حد گفتن و
نوشتن دارد.
هنرمندانی
چون سارتر و
سلین و
کالوینو و
جویس میتوانند
از نقب زدن به
ضمیر هشیار و
ناهشیارشان
نهراسند و بخش
اعظم هستی
بیرونی و
درونی خویش را
به دیگران
بشناسانند. ما
در این مرز و
بوم به نگفتن،
به وانمود
کردن عادت
داریم. همان
قدر از زندگی
قدما کم میدانیم
و اگر هم
بدانیم گژ و مژ
میگوییم که
در باب
معاصران.
بنابراین
دوست من! این
را یقین بدان
که از زندگی
بیرونی و
درونی شاملو (آن
چه میکرد و آن
چه میاندیشید
و خیال میبست)
خیلی کم و
نادرست خواهی
دانست چرا که
او با تمامی
شهامت اخلاقی
و بیپرواییاش،
نتوانست
دنیای خود را
چنان که بود
حتی به یاران
صمیمیاش
بنماید."
Friday, December 14, 2007
توسط:مصطفی
[متن
کامل این مطلب به تنهائی+لینک]


